Prime یک قصه ی قدیمیAuthor هرمز شهدادی – Schematicwiringdiagram.co

شامل هشت داستان کوتاهیک قصه قدیمیداستان داستانسرای عصر ماپلنگخسوفاعترافآه ای گیسوان سیاهیک روایت سادهبه خدا آدم دلش می‌گیرد


10 thoughts on “یک قصه ی قدیمی

  1. Narjes Dorzade Narjes Dorzade says:

    من جایی،ساحلی،تهی از شی و انسان دیده ام.به کجا بروم؟

    هرمز شهدادی


  2. Arman Arman says:

    مجموعه داستانی که شهدادی پیش از شب هول به چاپ رسانید.
    می شود گفت که تقریبا همه داستان ها با رمان شب هول متفاوت اند. در این جا با نثری سرراست، شسته و رفته و بدون پیچیدگی خاصی مواجه هستیم و عناصر وهم آلود و رمزآميز، حضوری چشمگیر و غالب در داستان ها دارند.

    هر داستان با سرک کشیدن به درون افکار وهم آلود و تیره و تار یک شخصیت، سعی در ترسیم پرتره ای از وی دارد.

    در این جا برعکس شب هول، با آن روایت تب دار و استعاری از اوضاع اجتماعی و سیاسی زمانه ی راوی مواجه نیستیم، و بیش تر داستان ها در زوایای تاریک شخصیت ها می گذرند.

    با این وجود مي توان ردپاهايي از داستان های این مجموعه را در شب هول يافت؛ داستان انتقال یک بیمار از اصفهان به تهران(در آه ای گیسوان سياه) و روایت طلبه ای که ارتداد پیشه می کند (در اعتراف ) و ...


  3. Kamsara Kamsara says:

    هرمز شهدادی هر چند کم نوشت اما با همان دو کتابی که از او به جا ماند، نشان داد که زبان داستانهای او و همچنین جهان داستان های او خاص است، کاش سبک او توسط خودش یا دیگران ادامه پیدا میکرد تا به غنای رمان ایرانی افزوده میشد

    داستانهائی که در این مجموعه گرد آمده اند حدیثِ نفسِ مالیخولیاییِ انسان هایی روان پریش است که با تغییرات جوی و تحت هدایتِ توهمات خود و بدون هیچ انگیزه ای، مرتکب قتل می شوند

    شهدادی در این کتاب ـ برخلاف شب هول ــ تصویری از تحولات انسان و جامعهٔ ایرانی را بازتاب نمی دهد، ظاهرا هدف او از داستان نوشتن در این مجموعه، نفسِ داستان نوشتن است و نه القای یک مفهوم، لذا از مرجع بیرونی و اجتماعی در آن نشانی نیست و مشخص است که او فرم گرا و طرفدارِ پروپا قرصِ رمانِ نو است


    کاش کسی از حال و روز امروزی او خبر داشت و علتِ سکوتِ قلمی او را جویا می شد - شاید هوسِ سالینجر بودن به سرش زده است - خدا نکند به سرنوشتِ قهرمانِ خودش در داستان پلنگ دچار شده باشد

    ازمتن کتاب :
    هر شب پس از خاموش کردن تلویزیونهای مدار بستهٔ کتابخانه و بستن در ورودی و استفاده از کلید مخصوص آقای رئیس به موزه کتابها می رفتم
    این کار ها بارها تکرار شد و هر بار کتابی را که از موزه بیرون می آوردم و در مستراح، رختخواب و مکانهای خلوت دیگری مانند آنها می خواندم، با دقت بسیار بر سر جایش می گذاشتم
    ایکاش من که خطر کرده بودم و به موزه رفته بودم، به جای کتابهای داستان، کتابهای علمی می خواندم و زندگی سعادتمندانهٔ خود را به مخاطره نمی انداختم
    خواندن کتابهای داستان به خلاف اراده ام، و حتی علیرغم تلاش مداومم برای حفظ ظاهر، موجب تغییرات آشکاری در رفتارم شد و زندگی ام را برآشفت


  4. Fateme Beygi Fateme Beygi says:

    از هرمز شهدادی پیشتر شب هول رو نصفه خونده بودم و این روزها مدام درگیرم که کی فرصت می‌شه بشینم سر اون روایت بی‌نظیر سیال ذهن و منسجم بخونمش.
    توی این مجموعه‌داستان که گویا اولین کار منتشر شده از شهدادی بوده هم برجستگی تکنیک سیال ذهن توی روایت‌ها مشهوده و تک داستانی داره به نام «آه ای گیسوان سیاه» که کلا به این شیوه روایت می‌شه- البته ساده‌تر و قابل تمییز- با تکیه بر دو مقطع زمانی که به طور همزمان شرح داده می‌شن که من واقعا دوستش داشتم و می‌دونم جزو داستان‌هایی می‌شه که هرگز فراموش نخواهم کرد. البته داستان «اعتراف» هم به‌شدت جذاب بود و «خسوف» هم.
    زاویه دید تموم داستانا به جز اینی که ذکرش رفت اول شخصن با تنوع لحن جالبی که دارن. البته توی بعضی داستانا تغییر زاویه دید هست و گاهی از دو زاویه دید اول شخص و سوم شخص استفاده کرده.
    چیزی که این مجموعه رو قدرتمند می‌کنه تنوع موضوعی‌شه. این نشون می‌ده که نویسنده ذهن منحصربه‌فردی داشته که بتونه داستان‌هایی انقدر متفاوت بنویسه. اگه بخوام دسته‌بندی‌شون کنم که ممکنه اشتباه هم بکنم ولی چنین چیزی می‌شه:
    یک قصه‌ی قدیمی: رئالیستیه.
    داستان داستان‌سرای عصر ما: سوررئالیستیه(؟).
    پلنگ: رئالیسم جادویی به حساب میاد.
    خسوف: رئالیستیه ولی به خاطر ذهنیت و باور شخصیت روی مرز رئالیسم جادویی هم قرار می‌گیره.
    اعتراف: تاریخیه.
    آه ای گیسوان سیاه: رئالیستیه.
    یک روایت ساده: سوررئالیستیه(؟).
    به خدا آدم دلش می‌گیره: رئالیستی‌ای که روی مرز رئالیسم جادویی قرار می‌گیره.

    این داستان آخر نمی‌دونم چرا ولی منو یاد داستان‌های گلشیری می‌انداخت و درون‌مایه‌هاش.
    درستش اینه که بگم واقعا صددرصد نمی‌شه این دسته‌بندی رو درست دونست؛ صرفاً برای نشون دادن تنوعش به این شکل گفتم. می‌خواستم تاکید کنم که چه در انتخاب موضوع و درون‌مایه و چه در شخصیت‌پردازی و پرداخت نثر به تبع این تنوع، با داستان‌های متفاوتی روبه‌رویین که هر کدوم جایگاه خودشون رو توی ذهنتون پیدا می‌کنن و چنین قلمی امروزه کمیابه اونم در قالب یک مجموعه‌داستان.


  5. Ehsan Ehsan says:

    «تنها موی اوست که باقی است
    تنها موی اوست که باقی است»
    آه ای گیسوان سیاه!


  6. Gandom Sharafifar Gandom Sharafifar says:

    خون مرا با او یگانه می‌کرد. و چون ما یگانه می‌شدیم، دیگر منی نبود که در تب‌وتاب تحمل حضور و آگاهی از حضور او باشد. حضور او که به همراه خود حضور همه‌ی جهان، همه‌ی سرنوشت، و همه‌ی آدمیان را داشت.